كودك من

خاطرات سید امیران

آخرين واكسن

سلام نفساي مامان امروز دو شنبه 4 ارديبهشت ماه هستش . شنبه ظهر بعد اداره ساعت 1 و نيم رفتم دنبال امير حسين عزيزم تا ببرمش بهداشت واسه واكسن 18 ماهگيش.امير علي عزيزم هم با من اومد .امير حسين كمي سرما خورده بود  بنابر اين احتمال رو دادم كه شايد واكسنش رو نزنن ،اما گفتن مشكلي نداره و واكسنش رو تزريق كردن.اول كه رفتيم خونه خوب بود و بازي ميكرد و از ساعتهاي 5 و نيم بعد ظهر با اينكه بدو ورود به خونه استامينوفن بهش دادم ،درد و تب شروع شد و البته تا فردا ظهر ادامه داشت و به مرور دردش كم شد. راه رفتن رو هم از ساعتهاي 11 ظهر روز بعد شروع كرد.البته به صورت لنگ لنگان.الهي مامان فداش بشه كه اينقدر صبور بود و به خوبي با اين درد كنار اومد. خ...
4 ارديبهشت 1396

تكرار ماجرا

سلام پسراي گلم امروز  29 فروردينه و اول ارديبهشت امير حسين عزيزم 18 ماهه ميشه و من قبل از نوشتن اين پست پستاي مربوط به 18 ماهگي و واكسن امير علي رو خوندم...واقعا باورنم نميشه. گذر زمان و تكرار روزها غير قابل باوره آهي ميكشم نه به خاطر گذر زمان، نه به خاطر عمر رفته ، فقط به خاطر اينكه لحظه هاي طلايي كودكيتون رو نتونستم اون طور كه باعث رضايت قلبي من باشه ، حس كنم و ازش استفاده كنم ... ان شاا... كه بتونم در اين تابستون پيش رو با توجه به بلند شدن روزها با هم بيشتر خوش باشيم...ان شاا... اميد وارم امير حسين عزيزم به خاطر واكسن اذيت نشه و اين آخرين واكسن دوران كودكي(بدون در نظر گرفتن واكسن 6 سالگي) هم به خيري و خوشي خاتمه پيدا كنه.ان ...
29 فروردين 1396

4 و 4 و 4

سيد امير علي عزيزم 4 سال و 4 ماه و 4 روزگيت مبارك سلام امير علي عزيزم امروز كه 4 سال و اندي از تولدت ميگذرد ، باورش سخت است كه گذر زمان رابپذيرم .باورش سخت است بپذيرم امير حسين عزيز يك سال و 4 ماه و 13 روز به همراه ما لحظات را سپري كرده ، باورش سخت است خانواده ما طي اين مدت از 2 نفر به 4 نفر رسيده ، باورش سخت است كه من مادر دو پسر زيبا هستم ، باورش سخت است گذر زمان باورش سخت است... از كنار شما بودن لذت ميبرم.دنياي من شما هستيد و دنيا بدون شما مفهومي نا آشناست... اكنون قلب من آكنده از محبت و لبريز از شكوه آفرينش شماست و اين بزرگترين نعمتي است كه خالقم به من عطا كرده و من تا به هميشه شكرگز...
14 اسفند 1395

تولد سید امیر حسین

باز از آسمان همهمه فرشته ها میآید و باز هم لطف خدا شامل حال من گشت...سید امیر حسین عزیزم ساعت 7/15دقیقه صبح اول آبان ماه (مصادف با صبح تاسوعای حسینی )زمینی شد و چقدر زیبا بود لحظه درآغوش کشیدنش خدایا شکرت بابت این نوزاد سالم و زیبا ...
28 آذر 1394

تولدت مبااااارك پسرم

امير علي عزيزم امروز 15 ماه ذي الحجه و تولد امام هادي (ع) و به روايت قمري روز تولد شماست. اون سال من و بابايي با خودمون ميگفتيم معلوم نيست اين آقا سيد ما كه شما باشين روز عيد غدير خودتون رو از آسمونا به زمين ميرسونين يا نه و اين شد كه 15 ذي الحجه زميني شدي و 18 ذي الحجه كه عيد غديره شما 4روزه شدين. تولدت مبارك عزيزم .ان شاا... هميشه سالم و شاد باشي گلم. شايد تولد شمسي شما كه 10 آبانه درگير تولد داداشي باشم بنابر اين اون رو هم پيشاپيش تبريك ميگم .البته فكر كنم بايد به هر دو پسراي گلم تبريك بگم. از اين هفته 8 ماه يا به عبارتي 35 هفته داداشي تكميل شده و وارد ماه 9 شدم.طي 3 تا 4 هفته آينده ان شاا... داداشي به ما ملحق...
7 مهر 1394

34 ماهگي

امير علي عزيزم سي و چهارمين ماه تولدت مبارگ.ديگه چيزي به 3 سالگيت نمونده و واسه خودت مردي شدي.ان شا... داداشي كه دنيا بياد تو هم سه سالت ميشه و ان شاا... از امسال به بعد تولد شما دو تا پسراي گلم رو ميتونم با هم جشن بگيرم  ان شاا... نفسم اين روزا لجبازتر شدي ، يعني علاوه بر لجبازي هاي عملي قبلي ، زباني هم ميگي نميخوام ، ميخوام،دوست دارم يا دوست ندارم،يا اگه ميگم فلان كار رو نكن كه فلان ميشه ميگي خوب بشه و...براي دستشويي رفتنت هم بهونه گيري ميكني و نميري و اونقدر خودت رو نگه ميداري كه وقتي با هزار دوز و كلك و قصه و داستان ميبرمت به مدت 3،4 دقيقه  طول ميكشه  كه جيش كني .نگران سلامتيتم و ميترسم واسه كليه هات مشك...
10 شهريور 1394

1000 روزگي

عزيزترينم و چه زود لحظات زيباي بزرگ شدنت ميگذرد ، 1000روز از لحظه ي با شكوه  زميني شدنت  گذشت و تو فرشته كوچكي كه خالقمان به ما هديه داده 1000 روز است كه روشني بخش دنيايمان است... دنياي من ، زندگي توست ؛ زندگي من ، تپش قلب توست؛ تپش قلب من ، ديدن روي ماه توست... پسرم  1000 روزگيت مبارك.دوستت دارم بي انتها ...
8 مرداد 1394

رمضان 94 سيد امير علي

سلام پسرم رمضان امسال هم آمد و رفت  و شما امسال بزرگتر و فهميده تر از رمضان پارسال اين ايام ملكوتي را گذراندي. امسال من به خاطر كسالتم شبهاي كمي در دوره قرآن شركت كردم ولي شما بيشتر شبها رو همراه بابايي به دوره ميرفتي و امسال براي اولين سال همراه اونا با اون زبون شيرين و پاكت قرآن ميخوندي. وقتي نوبت بابايي ميشده كه قرآن بخونه بعدش شما هم سوره هاي كوچيكي كه از قرآن بلدي(حمد و توحيد و كوثر)رو ميخوندي و بقيه تشويقت ميكردن و برات صلوات ميفرستادن. قربون اون قرآن خوندت بره ماماني كه بعد اين شبها حالا وقتي تو خونه برا خودت قرآن ميخوني يا به عبارتي  دوره قرآن بازي ،ميكني!!بعدش خودت ميگي احسن احسن ،آفرين و بعد هم صلوات ميفرستي و ...
29 تير 1394

نگرانم كردي پسرم

سلام عشقم 2روز پيش يعني يكشنبه عصر با هم ديگه رفتيم بازار روز  و من يه گاز پاك كن ژله اي خريدم و يه مقدار خرت و پرت...گذاشتمشون عقب ماشين و شما با من جلو نشسته بودين ...خوش خوشك ميرفتيم خونه كه گفتي من ميرم عقب بشينم.يه نيم نگاهي كه بهت انداختم ديدم دراز كشيدي عقب و منم خيالم راحت كه خسته شدي و دراز كشيدي و خلاصه خرابكاري نميكني . يه چند لحظه اي كه گذشت صدات زدم جواب ندادي و اصولا وقتي جوابمو نميدي يعني داري خرابكاري ميكني....خلاصه يه لحظه برگشتم عقب ديدم گاز پاككن رو كه  ظرفش شبيه شامپو بوده برداشتي و ريختي رو سرت و دستات و كف ماشين......... دلم ريخت پايين.هول برم داشت كه اين مواد اسيدي كه روش نوشته حين كار با اون دستك...
19 خرداد 1394

خداحافظ پوشك

سلام نفسم پرسه ي عظيم از جيش گرفتن شما از سال گذشته شروع شد. و صد البته خيلي وقته كه تو خونه پوشك نميشي و تو دستشويي كارت رو انجام ميدي...ولي خودت اصلا جيشت رو نميگفتي و بيرون هم كه ميرفتيم پوشكت ميكردم.اما الان 2 ، 3 روزيه كه خيلي محسوس پيشرفت كردي...ديروز خونه عزيز خودت 2 بار به تنهايي شلواركت رو در آوردي و گفتي ميخوام برم دستشويي و ظهر كه اومدي خونه ، من و بابايي داشتيم نهار ميخورديم ديدم رفتي سمت اتاقت و يه چند ديقه اي گذشت و شما با يه شلوارك ديگه برگشتي تو حال .ميگم ماماني چرا شلوارت رو عوض كردي ؟ ميگي :رفتم دستشويي جيش كردم. و در كمال ناباوري ديدم وقعا همين طوره و رفتي جيش كردي اومدي تو اتاقت و شلواركي كه پات بوده رو گذاشتي تو كم...
7 خرداد 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به كودك من می باشد