كودك من

خاطرات سید امیران

رمضان مبارك

سلام گل پسرم جملات جديدي كه شما اين هفته ياد گرفتين و ميگين به جملات 3 يا 4 جمله اي تبديل شده . قربون اون حرف زدنت بره ماماني كه وقتي صحبت ميكني دلم ميخواد بخورمت بابا جون  توت  خووورده....................................بابا جون توت خورده ماماني   دست بده  بييم.............................ماماني دستت رو بده بريم ايجا آب نداله..............................................اين آب نداره بابا جون  نبوووووده نيس.........................................بابا جون نيست تو ليوان آب نداااااله...........................................تو لوان آب نداره امي عي...
8 تير 1393

امير علي بسكتباليست

سلام پسرم يه روز ماماني ميخواست بره سالن به دوستاش سر بزنه شما رو هم باخودم بردم.من ورزش رو خيلي دوست دارم و خيلي دوست دارم شما هم يه ورزشكار خيلي خوب و موفق بشي در هر رشته ورزشي كه دوست داري.از وقتي شما فرشته كوچولو رو خدا بهمون داد من سالن نميرم و هر از گاهي دلم خيلي تنگ ميشه و هواي ورزش ميكنه.همش به خودم ميگم ان شاا... بزرگتر بشي ميرم يا با خودم ميبرمت ولي ميترسم ببرمت كه خدايي نكرده تو سالن آسيب ببيني و دلم هم نمياد وقتي از صبح پيشت نبودم ، عصر هم بزارمت و برم سالن...خلاصه اينم قصه يه مامان ورزشكار و يه پسر ورزشكارتر... 1393/3/28 در اين روز امير علي جون 19 ماه و 18 روز سن دارد. ...
29 خرداد 1393

يه روزي از اين روزا

سلام گل پسر ماماني عصر 2 روز پيش  حاضرت كردم و گذاشتمت تو كالسكه. كالسكه سواري رو خيلي دوست داري و ميگي : دي ديد سوار د در بييم . تا خونه عزيز رفتيم . سر كوچه ازت پرسيدم اينجا خونه كيه؟ گفتي: عزيز . قربون پسرم برم كه از سر كوچه متوجه ميشه كجاست . .. خلاصه رفتيم  داخل  . ديدم شما دسته گل به آب دادي و صبح ميخواستي چشم چشم دو ابرو ، رو ديوار بكشي   و نقاشي خط خطيستاني اونجا كشيدي كه نپرس. اينروزا همش ميخواي شيطوني كني  تو خونه همش يا از مبل بالا ميري و يا از ميز  يا از بوفه  و همش ميخواي بدو بدو كني  . البته اگه بشينم و باهات بازي كنم پسر خوبي ميشي و با اسباب بازيات سر گرم ميشي ...
29 خرداد 1393

تولد مامان

سلام گل پسرم امروز تولد مامانیه.  وقتی به روزهایی که از عمرم می گذره  فکر می کنم  یه جور ترس تو وجودم حس می کنم .ترس از این که نکنه حاصل  اعمال عمرم ،محصول خوبی نده .امیدوارم  به لطف خدا که ببخشه کم لطفیا و نا سپاسیامو  و اگه عمری باقی باشه فرصت جبران و بستن توشه برای اون دنیا بهم بده ان شاا... البته از وقتی خدا تو رو بهم هدیه داد زندگیم رنگ و بوی تازه ای به خودش گرفته  و تو شدی حاصل عمر من .دیگه برا مامانی مهم نیست گذشت عمرش ،مهم تویی و بس صبح به موضوع جالبی پی بردم .........تو تولد   29 سالگی مامان ،گل پسر مامانی 19 ماه و 9 روز سن داره(می دونی پ...
19 خرداد 1393

اولین مسافرت

سلام پسرکم جمعه هفته گذشته به همراه بابایی و عزیز رفتیم کرمان و بندر عباس و قشم تا این جمعه. عكساي مسافرت منو تو ادامه مطالب ببينيد... این اولین مسافرتی بود که با تو رفتیم،البته2سری زاهدان خونه عمه رفتیم با هم ولی کوتاه مدت بوده. برات یه کیسه اسباب بازی برداشتم تا تو ماشین اذیت نشی و بشینی بازی کنی .باهاشون بازی کردی ولی کوتاه مدت و خسته می شدی.برات کلی تو راه شعر خوندم و چرت و پرت گفتم ولی باز هم خسته میشدی.خیلی بهم وابسته شدی و همش میخواستی تو ماشین و تو بازار و بیرون بغل من باشی .همش  شیر می خواستی .غذا هم کم میخوردی، خیلی نگران بودم نکنه مریض شی اما خدا رو شکر مشکلی پیش ن...
10 خرداد 1393

روز پدر مبارک

تا مهر علی است نقش در سینه ی ما                 زنگار پذیر     نیست     آیینه   ما تا  بود چنین  بود  و  چنین   خواهدبود              این است نشان عشق دیرینه ی ما   بابایی روزت مبارک (          (از طرف امیر علی) فردا میلاد با سعادت حضرت علی(ع ) است. این روز زیبا رو  از طرف خودم و امیر علی جون به بابای پسرم و بابای  خودم و بابای بابای پسرم و همه ...
22 ارديبهشت 1393

واکسن 18 ماهگی

پسرم 18ماه از متولد شدنت گذشت .باورم نمیشه .گذشت زمان خیلی سریعتر از اونیه که فکر میکنیم. 3شنبه مرخصی گرفتم وبا بابایی بردیمت بهداشت.تو خوشحال بودی از اینکه این موقع صبح من و بابایی محبتمون گل کرده و اومدیم ببریمت بیرون. ولی چه بیرونی؟؟ بابایی تورو بغل کرد و خانم بهداشت واکسن اول رو زد تو دست راستت.بعد بابایی پاهات رو گرفت و من دستاتو و واکسن بعدی توی پای چپ.بعد هم قطره فلج اطفال.قربون پسر صبورم برم همون لحظه گریه کردی و زود ساکت شدی، حواست رو به عکس های بچه که روی دیوار بود پرت کردیم. وتو آروم شدی.وزنت که نسبت به پانزده ماهگیت کم شده بود .البته دلیل اصلیش به خاطر 2دور سرماخوردگی و اسهال استفراغی بود ک...
11 ارديبهشت 1393

اسباب كشي

سلام امیر علی مامان ، می خوایم خونمون رو عوض کنیم. این اولین باری که می خوام با تو اسباب کشی کنیم.سری قبل که اومدیم این خونه آخرماه٨ بارداری من بود و تو هنوز دنیا نیومده بودی . اون سری دقدقه داشتم، نکه تو بیای و ما وسایلمون رو نچیده باشیم. ولی تو پسر خوبی بودی و یه ماه بعدش اومدی. دیروز که وسایل رو داخل کارتونا می چیدم همش میومدی و می پرسیدی این چیه؟؟من هم میگفتم جعبه،کارتن وباز تو دوباره میپرسیدی. شاید امروز وسایل رو بردیم خونه جدید شاید هم فردا.نمی دونم امیدوارم خونه جدید پر از آرامش باشه واسه هر ٣مون. ان شا ا... ٢ ،٣ روزه که بعداز اداره، ظهر دیر میام دنبالت و یا عصرهمونجا خونه بابا بزرگت میذارمت و وسایل ...
4 ارديبهشت 1393

روز مادر

امروز روز مادر هستش و این این دومین سالی هست که من مادر هستم خوشحالم از این بابت و امیدوارم بتونم مادر خوبی برای پسرم باشم جوری که به من همیشه افتخارکنه هیچ حسی در دنیا برتر و متمایز تر از حس مادری نیست تا همیشه دوست دارم امیر علی عزیزم     امروز رو به همه مادرا به خصوص مادر خودم هم تبریک می گم مادرم به دنیا آمد تا دختر کسی شود ... ازدواج کرد تا همدم کسی شود ... بچه دار شد تا مادر کسی شود ... برای همه کسی شد، اما خودش بیکس ماند.     وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی ...
31 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به كودك من می باشد