كودك من

خاطرات سید امیران

از شير گرفتن سيد امير علي

سلام گلم ،پسرم ديروز 2/ 6/ 93 استارت از شير گرفتنت رو زدم. يكي دو هفته است كه به اين موضوع فكر ميكنم.ولي هر روز ميگفتم نه و دلم نميامد .ولي چاره اي نيست . تحقيق كردم واسه اين موضوع از نظر اسلامي تو قرآن دوران شير دهي بايد 2سال تمام باشه و تفاوتي بين دختر و پسر در مدت شير دهي نيست...يو همچنين امام صادق (ع) فرمودند: "شير خوارگى بيست‏ ويك ماه است وكمتر از آن ستم است بر كودك." چند آيه از قرآن هست  كه براي از شير گرفتن كودك توصيه شده ،كه همگي مفهومي از خوردن روزي هاي حلالي كه خداوند به ما روزي داده سخن ميگه ،  بعلاوه خواندن سوره بروج كه به سخن امام صادق(ع): "اگر بخواهند کودکی را از شیر جدا کنند و شیر ر...
3 شهريور 1393

سخني با پسرم

سلام گلم ،پسرم. عزيزترينم هر ماه (وهر روز) بزرگ شدنت رو حس ميكنم.دنياي زيباي كودكيت براي من هم زيباست.هر لحظه با ديدنت كودك ميشوم و جان من لبريز مي شود از بودن با تو..هيچ چيز زيباتر و خواستني تر از بودن با تو نيست.آنقدر جا گرفتن تو در آغوشم و شيرين زبانيهايت برايم دلنشين است كه زبانم از وصف آن قاصر است.با آن كه مشتاق بزرگ شدنت هستم دوست داشتم لحظه ها ماندني ميشد . خنديدنت را دوست دارم و آن گوش نوازترين آهنگيست كه تا كنون شنيده ام ؛ صحبت كردنت را دوست دارم و آن زيباترين متنيست كه تا كنون شنيده ام ؛ دويدنت را دوست دارم و آن زيباترين حركتيست كه تا كنون ديده ام ؛ صدا زدنت را دوست دارم و آن زيباترين ا...
23 مرداد 1393

گل پسرم در 21 ماهگي

             پسرم        ماهگيت مبارك.       پسرم ، يك ماه ديگه هم گذشت و  من هزاران بار خدا را شاكرم به خاطر تو فرشته كوچولويي كه با من همراه كرد.ان شاا... هميشه سالم و تندرست و شاد باشي گلم. خيلي دوست دارم...       سلام پسر عزيزتر از جونم. تو اين ماه پيشرفتهايي توي حرف زدن پيدا كردي .جملات طولاني رو هم به خوبي ميگي.بعضي از جمله هات ممكنه فعل نداشته باشه و بعضي ها هم فعل داره.ديروز شامپوت كه خالي شده و برات شستم و داده بودم باهاش بازي كني رو گوشه حال پيدا كرد...
12 مرداد 1393

رمضانی که گذشت

سلام پسرم رمضان امسال هم گذشت .30روز توي گرمترين و طولاني ترين روزهاي سال هم اونقدر زود گذشت كه از باور اون فقط يه خاطره موند و بس. برنامه هاي رمضان شما اينطوربود: هرروز صبح تا ظهر كه طبق روال گذشته خونه عزيز جون بودي. ظهرها اگه صبح خوابيده بودي كه ظهرا خواب تعطيل ؛ولي اگه صبح نخوابيده بودي كه ظهر مي خوابيدي. بعد بيدار شدن شروع ميكردي به بازي و بدو كردن و بالا رفتن از ميز و مبل و ... بعد هم همه لوازم سفره افطار رو ماماني تا لحظه آخر رو اوپن قرار ميداد تا از دست شما در امان باشه . بعد هم من و بابايي افطار ميكرديم و بين افطار كردن 10باري شما رو از روي ميز و مبل مياوردم پايين و بعد هم شما بطري آب رو مي...
6 مرداد 1393

اولين كوتاه كردن مو

سلام پسر خوشكل مامان پنجشنبه پيش، يعني12 تير 93 براي اولين بار موهاي شمارو كوتاه كه چه عرض كنم از بيخ زديم.بابايي موهاتو با ماشين اصلاح يك درجه كمتر از كچلي(يه ذره مو بود)زد.اينقدر بامزه شدي كه نگو  يه سفره يك بار مصرف تو حال انداختم و شما رو وسطش نشوندم بعد تلويزيون رو روشن كردم و برنامه هايي كه دوست داشتي رو از رو فلش برات آوردم(برنامه گل آموز شبكه 5 و باب اسفنجي). بعد حواس شما هم پرت اين برنامه ها شد و بابايي هم تند تند موهات رو كوتاه كرد. از ساعت 6 بعد ظهر تا 6/20موهاي نا نازت پريد...   اين هفته پيشرفتايي هم تو صحبت كردن و شعر خوندنت داشتي پسرم.اونقدر شعر دوست داري كه خودت ...
18 تير 1393

رمضان مبارك

سلام گل پسرم جملات جديدي كه شما اين هفته ياد گرفتين و ميگين به جملات 3 يا 4 جمله اي تبديل شده . قربون اون حرف زدنت بره ماماني كه وقتي صحبت ميكني دلم ميخواد بخورمت بابا جون  توت  خووورده....................................بابا جون توت خورده ماماني   دست بده  بييم.............................ماماني دستت رو بده بريم ايجا آب نداله..............................................اين آب نداره بابا جون  نبوووووده نيس.........................................بابا جون نيست تو ليوان آب نداااااله...........................................تو لوان آب نداره امي عي...
8 تير 1393

امير علي بسكتباليست

سلام پسرم يه روز ماماني ميخواست بره سالن به دوستاش سر بزنه شما رو هم باخودم بردم.من ورزش رو خيلي دوست دارم و خيلي دوست دارم شما هم يه ورزشكار خيلي خوب و موفق بشي در هر رشته ورزشي كه دوست داري.از وقتي شما فرشته كوچولو رو خدا بهمون داد من سالن نميرم و هر از گاهي دلم خيلي تنگ ميشه و هواي ورزش ميكنه.همش به خودم ميگم ان شاا... بزرگتر بشي ميرم يا با خودم ميبرمت ولي ميترسم ببرمت كه خدايي نكرده تو سالن آسيب ببيني و دلم هم نمياد وقتي از صبح پيشت نبودم ، عصر هم بزارمت و برم سالن...خلاصه اينم قصه يه مامان ورزشكار و يه پسر ورزشكارتر... 1393/3/28 در اين روز امير علي جون 19 ماه و 18 روز سن دارد. ...
29 خرداد 1393

يه روزي از اين روزا

سلام گل پسر ماماني عصر 2 روز پيش  حاضرت كردم و گذاشتمت تو كالسكه. كالسكه سواري رو خيلي دوست داري و ميگي : دي ديد سوار د در بييم . تا خونه عزيز رفتيم . سر كوچه ازت پرسيدم اينجا خونه كيه؟ گفتي: عزيز . قربون پسرم برم كه از سر كوچه متوجه ميشه كجاست . .. خلاصه رفتيم  داخل  . ديدم شما دسته گل به آب دادي و صبح ميخواستي چشم چشم دو ابرو ، رو ديوار بكشي   و نقاشي خط خطيستاني اونجا كشيدي كه نپرس. اينروزا همش ميخواي شيطوني كني  تو خونه همش يا از مبل بالا ميري و يا از ميز  يا از بوفه  و همش ميخواي بدو بدو كني  . البته اگه بشينم و باهات بازي كنم پسر خوبي ميشي و با اسباب بازيات سر گرم ميشي ...
29 خرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به كودك من می باشد